|
پیش بیگانه مرو محم راز تو منم
یار اغیار مشو بنده نواز تو منم
گفته بودم که مزن حلقه هر بسته دری
گریه کردم که مرو تشنه ناز تو منم
کعبه و فبله مشو تا نشوم آواره
هر طرف رو بکنی مست نماز تو منم
چند گفتم که بیا بال و پرت می شکند
قدر خود را مشکن عاشق ساز تو منم
یار من باش مشو مونس هر بی هنری
تا گرفتار خم زلف دراز تو منم
سمت خورشید مرو سایه میفکن به زمین
ماه من باش ، که در راز و نیاز تو منم
پیر میخانه بگو پیرو آیین توام
صوفی شهر بگو زمزمه ساز تو منم
سوختم در هوس عشق ولی دم نزدم
تشنه لب در عطش سوز و گداز تو منم .
|